احمد - اگر اهل سنت هستی پس کافر شدی؛ چراکه از منظر فقه اهل سنت خروج بر حاکم «حرام» است و عامل به آن، کافر می شود! عجب - دوشنبه 08 دی 1404
محمد - وبلاگ خوبی دارید
اکرم بروشک - کتاب تولدی دوباره وانتخابی نو - دوشنبه 08 دی 1404
کل اوغلان - سلام مطالبت عالی بود. ممنون
محسن - طبق زیر نویس شبکه کلمع فرکانس ۱۱۹۵۸ V جستجو کردم دریافت نشد
پیام مدیر وبلاگ به بازدیدکننده گان این پست - سلام علیکم ، جهت اطلاع رسانی میخوام بگم که شبکه جهانی کلمه فکر کنم از تاریخ 5 خرداد 1398 دوباره بر همین فرکانس 12594 عمودی 2/3 27500 بر ماهواره یاه ست الحمدلله فعال شده و امیدوارم همیشه موفق و سر بلند باشید . - دوشنبه 08 دی 1404
مونس - سلام هنوز کلمه وصل نشده رو یاه ست خبر ندارین کی وصل میشه حداقل ماه رمضان وصل میشد فیض میبردیم
پاسخ : علیکم السلام خواهر گرامی مونس ، تا جایی که اطلاع دارم هنوز شبکه جهانی کلمه بر ماهواره یاه ست وصل نشده و از استاد عزیزم آقای ملازاده که در شبکه جهانی توحید داره فعالیت میکنه شنیدم که گفت به محض اینکه مشکل مالی شبکه جهانی کلمه حل بشه دوباره شبکه جهانی کلمه بر ماهواره یاه ست نیز ان شاء الله فعالیتش را شروع میکنه و همان طور که میدانی ماه پر برکت رمضان ماه ویژه ای هست برای اجابت دعا ، پس خواهر گرامی مونس در این ماه مبارک رمضان به درگاه الله متعال دعا کن که مشکل مالی شبکه جهانی کلمه نیز حل بشه و فکر کنم در حال حاضر بر ماهواره هاتبرد شبکه جهانی کلمه هنوز فعالیتش را داره ادامه میده و من به دلیل اینکه دیش ماهواره ام از هاتبرد دچار مشکل فنی شده به خوبی خبر ندارم که در هاتبرد شبکه جهانی کلمه هنوز فعالیت داره یا نه و خواهر گرامی مونس به محض اینکه دوباره ان شاء الله اطلاعاتی جدید پیدا کردم در مورد فعالیت شبکه جهانی کلمه در وبلاگم به اشتراک میگذارم و شما خواهر گرامی مونس مثلا از طریق آدرس صفحه ی اینستاگرام شبکه جهانی کلمه نیز هر روزانه میتوانی پیگیری کنی چون بارها دیدم که در صفحه ی اینستاگرام شبکه جهانی کلمه نیز مسئولان شبکه اطلاع رسانی میکنند در مورد وضع شبکه و غیره و این آدرس اینستاگرام شبکه جهانی کلمه هست : https://www.instagram.com/kalemehtv/
صديق - تشكر ويژه دارم از شبكه كلمه با برنامه هاي خوبتان
ابو محمد - باسلام
اسامه - سلام میخواستم ازتون تشکر کنم به خاطر برنامه های خوبتون یاحقهمین که ، کودک لب به سخن گشود ، پدر و مادر موظفند به تربیت ایمانی و عملی او اقدام نمایند .
نخستین آموزش : نخستین چیزی که به کودک باید آموخته شود ، کلمه ی ( لا اله الا الله ) است . حضرت رسول اکرم ( ص ) می فرماید : ( افتحوا علی صبیانکم اول کلمة لا اله الا الله ) .
( سخن گفتن کودکانتان را با کلمه ( لا اله الا الله ) افتتاح نمایید ) .
این بدان خاطر است تا در قلب کودک حقیقت ( لا اله الا الله ) نقش بسته و اساس زندگی وی قرار گیرد ، گویی هر سخن در آینده در جهت ( لا اله الا الله ) باشد . بعد از اینکه بچه نیک و بد را شناسایی کرد ، به او حرام و حلال را یاد بدهد ، تا متوجه شود که در این جهان کدام راه قابل رفتن و کدام سخن قابل گفتن و کدام کار قابل انجام دادن است و از کدام راه و سخن و کدام عمل باید همیشه منصرف شده و پرهیز کند .
نماز : همین که فرزند به سن هفت سالگی قدم گذاشت بر والدین لازم می شود او را به نماز وادار کنند ، و هر گاه به سن ده سالگی رسید او را بر نخواندن نماز تنبیه و مجازات نمایند . آن حضرت ( ص ) می فرماید :
( مرو اولادکم بالصلاة و هم ابناء سبع سنین و اضربوهم علیها و هم ابناء عشر سنین )
( فرزندانتان را به نماز دستور دهید ، وقتی به سن هفت سالگی برسند ، و آنان را در صورت نخواندن نماز بزنید وقتی به سن ده سالگی برسند )
بسیاری از والدین ، خودشان خیلی نیک و صالح و پایبند نماز می باشند ، اما نسبت به نماز فرزندشان توجهی ندارند . خودشان صبح زود برای نماز به سوی مسجد حرکت می کنند ، اما فرزند 8 سال یا 10 ساله شان جلوی چشمانشان خوابیده است ، ولی او را بیدار نمی کنند تا مبادا خوابش خراب شود ، در صورتیکه اگر فرزند نماز نخواند ، خود او به دلیل غیر مکلف بودن گناهکار نمی شود ، اما پدر و مادر به دلیل اینکه دستور رسول الله ( ص ) را در مورد فرزند اجرا نکرده اند ، گناهکار می شوند .
پدر و مادر وظیفه دارند از دوران کودکی بچه را به رفتن به مسجد و نماز جماعت عادت دهند ، آیات بیشمار قرآنی و احادیث متعدد حضرت رسول اکرم ( ص ) بر اهمیت نماز در اسلام دلالت می کند ، پدر و مادر باید بدانند که اگر فرزندان در کودکی پایبند نماز نشدند ، در بزرگی خیلی مشکل است که حرفشان را گوش کنند ، بدیهی است فرزندانی که نماز را ضایع کنند در هر امر دیگر کوتاهی خواهند کرد . امیر المؤمنین حضرت ( عمر بن خطاب ) رضی الله عنه در زمان خلافتش در یک فرمان عمومی به کارگزارانش چنین نوشت : ( ان اهم امورکم عندی الصلوة من حفظها و حافظ علیها حفظ دینه و من ضیّعها فهو لها سواها اضیع )
( همانا مهمترین وظیفه تان نزد من نماز است ، هر کسی آن را محافظت نماید و به آن اهتمام نماید ، در واقع دینش را حفظ نموده است ، و بدانید که هر کس نماز را ضایع کند ، قطعاً چنین شخصی امور دیگر را بیشتر ضایع خواهد کرد ) .
محبت خدا و رسول اکرم ( ص )
امام ( طبرانی ) از حضرت علی ( رض ) روایت می کند :
( ادبو اولادکم علی ثلاث خصال حب نبیکم و حب آل بیته و تلاوة القرآن ، فان حملة القرآن فی ظل عرش الله یوم لا ظل الا ظله مع انبیائه و اصفیائه ) .
( فرزندان تان را به سه خصلت عادت دهید : محبت پیامبرتان ، محبت اهل بیت وی و تلاوت قرآن ، زیرا حاملان قرآن زیر عرش الهی جای می گیرند ، روزی که هیچ سایه ای جز سایه ی او نخواهد بود و آنجا هم با انبیا و بندگان برگزیده بسر خواهند برد ) .
برای این منظور تعریف کردن سیرت رسول الله ( ص ) و غزوات و جنگ های اسلامی و درسهایی از سیرت و زندگانی صحابه کرام و شخصیت های بر جسته و بزرگ اسلامی و واقعات حماسه آفرین تاریخی بسیار مفید و موثر است .
تا بدین طریق کودک از نخستین دوران زندگی با سیره و زندگانی پیامبر ( ص ) و فداکاری اسلاف و بزرگان آشنا شده و تاریخ درخشان اسلامی را وسیله ی افتخار و مباهات قرار دهد و با قرآن مجید آشنا شده و آن را به عنوان برنامه ی زندگی قبول کند .
گفتار علما و بزرگان در این خصوص
امام غزالی رحمه اللهُ در ( احیاء علوم دین ) توصیه می فرماید : که به کودک ، قرآن مجید و احادیث رسول اکرم ( ص ) ، و داستانهای بزرگان و بعضی از احکام دینی تعلیم داده شود .
( ابن خلدون ) ، ( ابن سینا ) نیز به تعلیم قرآن برای کودکان توصیه نموده و آن را به سبب تثبیت پایه های ایمانی در کودک قرار داده اند ، والدین و مربی باید سعی نمایند روح تقوی را در دل و مغز کودک تقویت نمایند و آنقدر از صفات الهی و قدرتش نزد کودک تعریف کنند تا محبت خدا و عظمتش در قلب کودک جای بگیرد و پایه زندگی اش بر اساس تقوی گذاشته شود .
داستان سهل بن عبدالله تستری
( سهل بن عبدالله تستری ) رحمه اللهُ که یکی از بزرگان و عارفان برجسته و معروف است ، داستان تربیت خود را چنین شرح می دهد :
( من از سن سه سالگی شب ها بیدار می شدم و به نماز دایی ام ( محمد بن سواره ) نگاه می کردم . روزی دایی ام به من گفت : آیا نمی خواهی خدایی را یاد کنی که تو را آفریده است ؟ گفتم چگونه او را یاد کنم ؟ او گفت : وقتی که به رختخواب می روی سه مرتبه در دل خود بدون اینکه زبان را حرکت بدهی ، بگو : ( الله معی الله ناظر الی ، الله شاهدی )
( الله همراه من است ، الله به سوی من نگاه می کند ، الله تعالی گواه من است ) .
( سهل ) می گوید که من چند شبی این کلمات را گفتم ، بعد دایی خود را خبر دادم ، او فرمود از این به بعد هر شب هفت بار این کلمات را در دل خود بگو ، من دوباره همین کار را کردم و او را خبر نمودم . او فرمود : یازده مرتبه هر شب این کلمات را بگو ، بالاخره در دل من حلاوت و شیرینی این ورد داخل شد . بعد از یک سال دایی ام گفت : آن را از یاد نبر ، و تا وقت قبر بر آن مواظبت و مداومت کن . زیرا این امر در دنیا و آخرت به تو فایده می دهد ، من به این ورد تا چند سال پای بند بودم . تا اینکه حلاوت آن را در درون خود احساس نمودم . روزی دایی ام به من گفت : ای سهل اگر خدا همراه کسی باشد و به سوی او نگاه کند و گواه او باشد ، آیا چنین کسی از خدا نافرمانی می کند ؟ پس بر حذر باش از گناه و نافرمانی .
( سهل ) رحمه اللهُ بر اثر تعلیم و تربیت دایی اش از بزرگترین عارفان و مردان با خدا گردید ، زیرا دایی اش از دوران کودکی نهال ایمان و خوف خدا و اساس اخلاق را در دل وی کاشته بود .
براستی که کاشتن نهال های ایمان در ذهن کودک روزی تبدیل به درخت های پر برگ و بار خواهد شد ، لذا بر والدین و مربیان ضروری است که در این زمینه از هیچ کوششی فرو گذار نشوند و همواره سعی نمایند با مثالهای مختلف و داستان های گوناگون ذهن کودک را به عظمت و قدرت الله جل جلاله متوجه سازند و محبت پروردگار را در دل وی جایگزین نمایند ، طوری که کودک چنان در قلب خود ، محبت و عظمت الهی را حس نماید که از نافرمانی او ناراحت شود و به اطاعت از دستورات الله جل جلاله کاملاً آماده گردد .
منبع : کتاب تربیت و اصلاح فرزندان
تألیف : مولانا محمد قاسم قاسمی
کافری بد به مقام نبوّت گفته بود ، مسلمانی خبر دار شد آن کافر را کشت ، انگلیسیها خواستند آن مرد مسلمان را بکشند ، گروه او گفتند اگر کشته شود در مقابل او صد کافر را خواهند کشت ، انگلیسیها وی را به زندان انداختند ، آن مرد مسلمان در زندان آب برای وی میسّر نبود تا وضو بجا آورد ، به جای آن پنج وقت تیمّم می کرد تا نماز را ادا کند ، انگلیسیها آن مرد را درحال تیمّم دیدند ، گمان کردن دیوانه است که روزی پنج بار خاک به رو و دست خود می کشد ، او را به همان گمان از زندان رها کردند .
منبع این مطلب از کتاب : الروضات فی الطهارات و الصلوات
تألیف : المرحوم الشیخ محمد عقیل بن سلطان العلماء
سلام حالتون خوبه ، امیدوارم که حالتان خوب باشد ، ببینید برادران و خواهران گرامی ، بنده میخوام بگم که از زمان حضرت آدم و حوا که در آن زمان چنین امکاناتی که در این قرن 21 هست ، نبوده و مردم از عقل و فهم کمتری برخوردار بودند که خداوند متعال با فرستادن پیامبرانی از طرف خود ، و با فرستادن وحی به پیامبران مردم را به سوی کارهای خوب امر میکرد و از کارهای بد مردم را نهی میکرد و خداوند هر پیامبری را مطابق با زمان همان دوران فرستاد ، که در آن دوران مردم از عقل و فهم کمتری برخوردار بودند که در آن دوران فحشا و فساد نیز زیاد بود و مردم شراب می نوشیدند و کارهای خلاف زیادی میکردند و دختران خودشان را نیز زنده به گور میکردند و خیلی از اتفاق های بدی که در آن دوران رخ میداد ، مثل بت پرستی ، آتش پرستی و امثال این چیزها ، ولی این قرنی که ما الان در آن زندگی میکنیم دیگر دلیلی نداره که انسان به سمت کارهای بد برود و بعد هم بگه که من نمیدانستم که این کار ، حرامه ، چون خداوند تعیین کرده چه چیزی حلاله و چه چیزی حرامه و باید یک انسان مسلمان خواسته های خود را فقط از الله متعال بخواهد و نباید از امامزاده ها ، قبرها ، بت ها ، آتش و غیره ... خواسته های خود را بخواهد که مثلاً ای امام رضا ، فلان مشکل منو حل کن یا مثلاً ، من سلامتی بچه ام را از تو میخوام ، که این کار اشتباهی است و شرک به خدا می باشد و باید حاجتمان را مستقیماً از الله متعال بخواهیم و شاید شمای ( بازدید کننده ) بگویید که این امامزاده ها وسیله ای هستند که دعای ما را به خداوند میرسانه ، اولاً خداوند به هیچ وسیله ای نیاز ندارد و بی نیاز از همه چیز است و همه چیز در دست و اراده ( الله متعال ) می باشد و دوماً این اندیشه ای ، که شاید بعضی از شماها ( بازدید کننده ها ) که فکر میکنید که امامزاده ها دعای ما را به خداوند متعال می رسانند ، کاملاً اشتباه است ، چون به انسانی که دستش از این دنیا کوتاه است نمی توانید بگویید که برای من به درگاه خدا دعا کن ، ولی به شخصی که زنده است ، اگه بگویید که برای من به درگاه خدا دعا کن ، اشکالی ندارد ، اما شخصی که دستش از این دنیا کوتاه است ، اگه بگویید که برای من دعا کن ، اشکال دارد و شرک است و شرک گناه کبیره ای است که خداوند گفته این گناه را هرگز نمی بخشه ، پس هر کسی که تا حالا در گمراهی بوده ، میتونه همین الان که زنده است به درگاه خدا توبه کنه و حاجت خود را مستقیماً از خداوند متعال بخواهد و خداوند به انسان اختیار را داده و راه راست و کج را مشخص کرده که هرکس میخواهد رستگار شود باید راه راست را در پیش بگیرد و راه راست به شیوه ی پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) می باشد و در مورد ازدواج هم میخوام بگم که در اسلام فقط یک نوع اذواج وجود داره که اون هم ، اذواج دائمی هست و اذواج صیغه ای و یا موقتی وجود نداره و این اذواج موقتی حرام است و حکم زنا را داره ، پس هر کسی که میخواهد اذواج کند ، باید اذواج دائمی کند و در مورد فعل لواط ( نزدیکی مرد با مرد ) نیز خداوند این کار را حرام اعلام کرده و باید از این کار دوری کرد ، که عاقبت بدی دارد و باور کنید جهنم عذاب های دردناکی داره و دین اسلام با مشقت های زیادی به دست مسلمانان رسیده است که باید دین خدا را به همه ی مردم جهان رساند و به یکتاپرستی الله متعال دعوت داد و در روز قیامت ، اولین سوالی از انسان سوال میشه در مورد نماز است و برای اینکه نماز ما مقبول و صحیح باشد لازمست که ابتدا طهارت داشته باشیم ، و طهارت دو نوع است :
1- طهارت از حدثاصغر که بدان وضو گرفتن می گویند.
2- طهارت از حدث اکبر که به آن غسل کردن می گویند.
منظور از حدث اصغر، بی وضویی است :
وضو عبارت است از طهارت و پاکیزگی صورت و دست و سر و پا با آب.
یعنی با رفع بی وضویی و داشتن وضو ما می توانیم نماز بخوانیم و در حقیقت نماز بدون وضو نزد الله تعالی قبول نیست. زیرا الله تعالی در کتاب خود قرآن چنین می فرمایند :
« یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إِذَا قُمْتُمْ إِلَی الصَّلاةِ فاغْسِلُواْ وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَی الْمَرَافِقِ وَامْسَحُواْ بِرُؤُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَی الْکَعْبَینِ » (سوره مائده آیه 6).
یعنی : ای کسانیکه ایمان آوردهاید ، هرگاه خواستید که برای ادای نماز بپا خیزید و وضو نداشتید ، صورتتان را و دستتهایتان را تا آرنج بشویید و سرتان را مسح کنید و پاهایتان را تا قوزک ها نیز بشوئید.
وضو دارای دو جزء است : یکی رکن و دیگری سنتهای آن است . رکن یعنی کارهایی که برای داشتن وضویی صحیح حتما باید انجام شود این موارد عبارتند از:
1- نیت آوردن (در قلب که می خواهی وضو بگیری ، و تلفظ آن با زبان بدعت است)
2- شستن صورت که مضمضه و استنشاق هم جزو آن است.
3- شستن دو دست با آرنج ها.
4- مسح تمام سر، گوشها جزو سر هستند.
5- شستن پاها با قوزکها.
6- ترتیب مراحل فوق.
این موارد ضروری هستند تا وضوی ما صحیح باشد ولی اگر بخواهی که وضویی کامل داشته باشی می توانی کارهای زیر را نیز انجام دهی :
1- سواک کردن (مسواک زدن)
2- سه بار شستن دو کف دست در ابتدای وضو
3- خلال کردن ریش (آب را به تمام ریش رساندن)
4- خلال کردن انگشتان دست و پا
5- تقدیم راست به چپ
6- سه بار شستن (اعضای وضو)
7- دعا بعد از وضو که باید گفت: " أشهد أن لا إله إلا الله، وحده لاشریک له، و أشهد أن محمدا عبده و رسوله "
اما حدث اکبر یا واجب شدن غسل :
پاکی از حدث اکبر بر وضو نیز مقدم تر است . یعنی اگر کسی وضویی کامل هم بگیرد مادامی که بر او غسل واجب شده باشد ، نمی تواند نماز بخواند.
غسل نیز برای بعضی از عبادات واجب می شود.
آنچه غسل را واجب میکند : 1- خروج منی در حالت بیداری یا خواب 2- جماع ، اگرچه منی خارج نشود 3- کافری کهمسلمان میشود 4- قطع شدن خون حیض و نفاس
روش غسل جنابت : از عایشه (رضی الله عنها) روایت است : « پیامبر صلی الله علیه وسلم به هنگام غسلجنابت ابتدا دستهایش را میشست ، سپس با دست راستش بر طرف چپش آب میریخت و شرمگاهش را میشست . آنگاه وضویی همچون وضوی نماز میگرفت و آب برمیداشت و با انگشتانش بین موهایش را خلال میکرد تا مطمئن شود که آب به پوست رسیده است سپس سه مشت آب بر سرش میریخت و بدنبال آن بر سایر بدنش آب میریخت سپس پاهایش را میشست ». بخاری و مسلم
نکته : بر زن واجب نیست که برای غسل جنابت موهای بافته شدهاش را باز کند ولی برای غسل حیض باید آنها را باز کند :
از ام سلمه (رضی الله عنها) روایت است : « گفتم : ای رسول خدا ! من زنی هستم که موهایم را میبافم آیا برای غسل جنابت باید آنها را باز کنم ؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم در جواب فرمود : خیر، بلکه کافی است که سه مشت آب را بر سرت بریزی ، سپس آب را بر تمام بدنت جاری کنی تا پاک شوی ». نسایی.
از عایشه(رضی الله عنها) روایت است که اسماء از پیامبر صلی الله علیه وسلم دربارة غسل حیض سؤال کرد. پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : «هر کدام از شما مقداری آب و سدر را بردارد و با آن به خوبی طهار بگیرد سپس آب را سرش بریزد و خوب آن را مالش دهد تا آب به تمام نقاط سرش )زیرموها) برسد. سپس آب را بر خودش بریزد و تکه پنبهای آغشته به مسک را برداشته و با آن خود را پاک کند، اسماء گفت : چگونه با آن خود را پاک کند؟ فرمود : سبحان الله! خودش را با آن پاک کند ، عایشه در حالی که گویا میخواست آن را (از دیگران) پنهان کند ، گفت : با آن تکه پنبه آغشته به مسک ، اثر خون را پاک کند». مسلم.
همچنین از پیامبر صلی الله علیه وسلم دربارة غسل جنابت سؤال کرد ، فرمود : «آب را بردارد و با آن به خوبی وضو بگیرد سپس آب را بر سرش بریزد و آن را مالش دهد تا آب به تمام نقاط سرش (زیرموها) برسد ، سپس آب را بر سایر بدنش بریزد».
این حدیث به صراحت فرق بین غسل حیض و جنابت را بیان میکند بطوریکه تأکید شده است زن حایض باید در مالیدن سرش مبالغه کند و آن را پاک نماید ولی در غسل جنابت چنین تأکیدی وجود ندارد. همچنین حدیث ام سلمه دلیل بر عدم وجوب باز کردن موی بافته شده در غسل جنابت است.
در اصل موهای بافته شده را باید باز کرد تا یقین حاصل شود که آب به ته آنها رسیده است. ولی در غسل جنابت بخاطر تکرار و مشقت زیاد در این کار (باز کردن موها) ، مورد عفو قرار گرفته است ، برخلاف غسل حیض که در ماه تنها یکبار صورت میگیرد.
البته علاوه بر طهارت بدن از بی وضویی یا حدث اکبر، برای اینکه نماز درست باشد لازمست که بدن و لباس ما و نیز محل و مکان ادای نماز از نجاسات پاک باشند.
حال که طهارت را با هم مرور کردیم، به بررسی نحوه ی نماز البته بصورت مختصر می پردازیم :
1 – در حالی که جنین است ، خودت قرآن بخوان
2 – هنگامِ شیر خواریش ، به قرآن گوش فرا بده
3 – جلویش قرآن بخوان ( غریزه ی تقلید )
4 – یک محصحف مخصوص به خودش را به او هدیه کن ( غریزه ی مالک بودن )
5 – روز ختم قرآنش را جشن بگیر
6 – قصه های قرآن را برایش بازگو کن
7 – ( از سوره های کوچک قرآن مسابقاتی سرگرم کننده برایش مهیا کن ( برای سنین 5 سالگی یا بیشتر )
8 – اجزای محیطیش را به قرآن مربوط کن
9 – مسابقه ی ، این کلمه تو کدوم سوره هست را از فرزندت بپرس ؟
10 – قرآن را در همه جا دوستش قرار بده
11 – با وسایل تخصصی قرآن و دانش های قرآنی آشنایش کن
12 – برایش دی وی دی های آموزشی و فلاش های آموزش قرآن را فراهم کن
13 – ( برای شرکت در مسابقات تشویقش کن ) در منزل / مسجد / کتابخانه / مدرسه
14 – در حال خواندن قرآن صدایش را ضبط کن
15 – برای شرکت در مجموعات و مراسمات قرآنی تشویقش کن
16 – هنگامیکه داستانی از داستان های قرآنی را برایت می گوید با علاقه به داستانش گوش کن
17 – به پیش نماز شدن ، تشویقش کن
18 – هنگامی که خودتان در منزل قرآن می خوانید او را نیز به حلقه ی قرآن راه دهید
19 – به حلقه ی قرآن مسجد بسپارش
20 – به سوالاتی پیرامون قرآن اهمیّت بده
21 – فرهنگ لغت های عربی کوچک را برایش فراهم کن ( 10 سال به بالا )
22 – کتابی از کتاب های تفسیر آسان را برایش مهیا کن ( کتاب ، نوار ، دی وی دی / نرم افزار )
23 – به انسان های اهل علم و اخلاق ، معرفیش کن
24 – شیوه ی آموزشیش را به قرآن مربوط کن
25 - کلمات و کارهای روزانه اش را به قرآن ربط بده
26 – همیشه تنوع را برایش رعایت کن

ابوسعيد خدری رضی الله عنه از آن حضرت صلی الله علیه وسلم نقل می كند كه فرمود : « يُؤْتي بالمَوت كَاَنَّه كَبشٌ أمْلَحٌ فَيُنَادي مُنَادٍ يا أهلَ الجَنَّة! فَيَشرئِبُّون وَيَنْظُرونَ فَيَقُولُ لَهُم هَلْ تَعْرِفونَ هذا؟ فَيَقُولٌونَ نَعَمْ هَذا الْمَوت. وَكُلُّهم قَدْ رَآه. ثُمَّ يُنادي مُنادٍ يا أهلَ النار! فَيَشرئبُّون وَيَنْظُرُون فَيَقُولون لَهُم هَلْ تَعْرِفُون هذا؟ فَيَقول نَعَمْ هَذا الـموت وَكُلُّهُم قَدْ رَآه ثُمَّ يُؤمَر فَيذبح بَين الجَنَّةِ وَالنار ثُم يُقال يا أهل الجَنَّةِ خلود فلا موت ويا أهل النّار خلود فلا موت. ثم قرأ : ﴿ وَأَنذِرۡهُمۡ يَوۡمَ ٱلۡحَسۡرَةِ إِذۡ قُضِيَ ٱلۡأَمۡرُ وَهُمۡ فِي غَفۡلَةٖ وَهُمۡ لَا يُؤۡمِنُونَ ﴾ [مريم: 39]. وأشار بيده إلى الدنيا » ( بخاری ).
ترجمه : «مرگ را به صورت قوچی فربه ، میآورند و خطاب به بهشتيان و سپس به دوزخيان ، میگويند: اين را میشناسيد؟ آنها چون قبلاً طعم آن را چشيدهاند ، میگويند: بلی. آن را خوب میشناسيم ، مرگ است. آنگاه مرگ را بين بهشت و دوزخ در انظار هر دو گروه ، ذبح می كنند و خطاب به آنان میگويند: از اين پس برای هميشه زنده خواهيد ماند و هرگز مرگ به سراغتان نخواهد آمد. راوی می گويد: در اينجا رسول خدا صلی الله علیه وسلم اين آيه سوره مريم را تلاوت نمود: آنان را ( ظالمان ) از روز حسرت بار ( قيامت ) بيم ده. آنگاه كه كار از كار میگذرد و آنان عمر ( گرانمايه را ) در غفلت به سر برده و ايمان نياوردهاند».
همانطور كه شرح آن در حديث فوق گذشت ، هر دو گروه نسبت به مرگ ، شناخت دارند و هيچكدام آنرا انكار نمیكند. زيرا در دنيا میدانستند كه روزی خواهند مُرد. ولی با اين تفاوت كه بهشتيان همواره با ياد آن ، خود را برای مرگ آماده میساختند و به فكر زاد راه و توشه آخرت میافتادند و هميشه كمر بسته ، آماده سفر بودند و اين سخن رسول خدا صلی الله علیه وسلم را آويزه گوش ، قرار داده بودند كه میفرمايد: « أكثروا ذِكْرَ هادِم اللَّذَّات الْمَوت فإنّه لَم يذكره أحَدٌ في ضَيْقٍ مِنَ الْعَيش إلاَّ وسعه عليه ولا ذكره في سعة إلاَّ ضَيَّقها عليه » ( بیهقی ، ابن حبان و آلبانی ) .
ترجمه : « مرگ را كه نابود كننده تمام لذات است به كثرت ياد كنيد. زيرا اگر تنگدستی آن را به ياد آورد ، احساس توانگری خواهد كرد و اگر توانگری آن را به ياد آورد ، احساس تنگدستی خواهد نمود ».
«طيبی» میگويد: در اينجا آنحضرت صلی الله علیه وسلم لذات فانی دنيا را به ساختمانی بلند كه با ضربههای مهلک فرو میريزد تشبيه كرده است و به كسانی كه غرق در اين شهوات و لذات هستند، میفرمايد: همواره ابزار نابود كننده اين ساختمان ، يعنی مرگ را در نظر داشته باشند. تا مبادا چشم به همين كاخ ناپايدار بدوزند و از سرای جاودان آخرت ، غافل بمانند ( فیض القدیر: 84/2 ).
امام غزالی بر بيماری كه ايشان آن را بسيار خطرناک توصيف میكند و اكثر مردم نيز بدان مبتلا هستند ، انگشت نهاده و میفرمايد: مردم با آنكه همواره شاهد مردن انسانها میباشند و در تدفين و تشييع آنان شركت میكنند ولی متأسفانه هيچ گونه تغيير و تحولی در زندگی آنان بوجود نمیآيد و به راحتی از كنار اينگونه موارد میگذرند. سپس ايشان دارویی جهت مداوای اين بيماری تجويزمیكند و میگويد: بیترديد، مرگ، خطری هولناک و حادثهای بسيار بزرگ است. ولی از آنجا كه يادی از آن نمی شود، مردم، دچار سهلانگاری شده و آنرا به فراموشی سپردهاند و احياناً اگر برخی از آن، ياد میكنند، قلبشان يک سو و خالی نيست بلكه آكنده از شهوات و آرزوهای بيهوده است كه طبعاً چنين ياد و ذكری، تاثير نخواهد داشت. ازاين رو به عنوان يگانه راه موثر و مفيد، پيشنهاد میشود كه به هنگام ياد مرگ، قلب را بايد از تعلقات مختلف، فارغ نمود و به جز مرگ، به چيز ديگری نينديشيد. مثلاً اگر شما در حال آماده شدن برای سفری، به ياد مرگ افتاديد، همان لحظه بايد حركات و شاديهايتان كاهش يابد و قلبتان دچار ترس و خشوع گردد. كمی در مورد رفتگان بينديشيد. مردن و به خاک سپردن آنها و به پُست و مقامشان. چهرههايشان را به خاطر بياوريد. بينديشيد كه اكنون آن چهرههای زيبا و نازنين، در زير خروارها خاک مدفون شده است. اجزای بدنشان در اعماق حفرههای قبر، متلاشی و پراكنده گشته است. فرزندانشان يتيم و بیسرپرست شده و مالهايشان تصاحب گرديده است. جايشان در مجالس، خالی و آثارشان به كلی محو و نابود گرديده است ( التذکرة ).
«امام قرطبی» تعليق زيبائی بر حديث فوق دارد. وی مینويسد: ذكر و ياد مرگ، عرصه حيات را بر انسان تنگ میكند. طوری كه او را از اين جهان، بيزار مینمايد و نظرش را به زندگی جاودان پس از مرگ، معطوف می دارد. ايشان میافزايد: انسان از دو حال خارج نيست. يا تنگدست و ستمديده است و يا توانگر و شاداب. در صورت نخست، ياد مرگ، به او آرامش می بخشد و از فشار دشواریهايش میكاهد. زيرا او مطمئن میشود كه هر گونه رنج و مصيبت، با فرارسيدن مرگ، به پايان میرسد. و هيچ مصيبتی بزرگ تر از مرگ نيست.
و در صورت دوم، يعنی ياد مرگ، در حال توانگری و شادابی، باعث میشود كه انسان دست از فخر فروشی و تكبر، بردارد و دل به اين دنيا نبندد. زيرا يقين دارد كه روزی مرگ، به سراغش خواهد آمد و دستش را از همه مال و املاكش كوتاه خواهد كرد.
عنوان کتاب : آوای بهشتیان و غوغای دوزخیان
تألیف : عبدالحمید البلالی
منبع این مطلب : از سایت کتابخانه ی عقیده
www.aqeedeh.com

خوانندهی عزیز! خواهر و برادر مسلمان ، هموطن ، پدر و مادرم خطاب به همگی شماها این سؤال را مطرح میکنم و از شما میپرسم :
چه عاملی و یا چه شخصیتی و چه هدفی بوده که توانسته اینگونه شخصی مانند مرا که زمانی حجت الاسلام بودم ، زمانی یکی از بهترین روضهخوانها بودم که در گریاندن و سرگرم کردن مردم بسیار موفق و نامدار بودم و... و خلاصه شخصی مثل من که یک شیعه سرسخت بودم ، چه چیزی سبب شد که با چرخش 180 درجهای تغییر مذهب و عقیده دهم و با پشت کردن به مذهب شیعه ، این بار آگاهانه مذهب اهل سنت را برگزینم ؟
کدام فیلسوف ، مفسر و تحلیلگر و کارشناس مسائل اعتقادی و یا غیر اعتقادی است که بداند چه عامل و انگیزهای باعث میشود تا یک جوان تحصیل کرده دانشگاهی که به فاصله یک قدمی پزشک شدن قرار گرفته و از لحاظ زندگی خانوادگی نه تنها احساس هیچگونه کمبودی نداشته ، بلکه در سطح بسیار مرفه و ممتاز نیز به سر میبرده با داشتن پدر و مادری تحصیل کرده ، روشنفکر ، دکتر و استاد دانشگاه ، خلاصه با داشتن یک خانوادهی آگاه و یک زندگی مرفه ، به تمامی اینها پشت کرده و راه ساده زیستن و آوارگی را به خاطر آرمان و عقیده جدیدش پیش بگیرد ؟
چه چیزی سبب شده که این جوان به این زندگی حقیرانه و ساده اما با این اعتقاد و باور جدید ، افتخار نماید و نه تنها برای زندگی گذشته و رفاه ظاهری خم به ابرو نمیآورد بلکه از آن گذشتهی ننگ و تاریک استغفار میکند ؟
خوانندگان گرامی! شاید پاسخ دادن به این پرسشها برای فلاسفه ، مفسران ، اندیشمندان ، تحلیلگران ، صاحب نظران مسائل اعتقادی و یا غیر اعتقادی که میخواهند از زاویه منطق و استدلال و یا به طریق علمی و تحقیقی پاسخگویی نمایند ، شاید مشکل به نظر برسد ، اما من طلبه و حجت الاسلام سابق شیعی حوزهی علمیه قم و دانشجوی سابق دانشگاه شهید بهشتی تهران ، سنی آواره و بینام و نشان فعلی ، خیلی ساده و راحت به این ترتیب پاسخ میدهم :
اول اینکه چنین شخصی دیوانه است! که این نظر والدین ، دوستان و اطرافیان شیعی به ویژه اساتید و علمای حوزه علمیه قم ( مرکز مدیریت ) میباشد آنها اعتقاد دارند که دیوانهام ، اما اشکال اینجاست که آقایان در ارائه استدلال بحث دیوانگی و اینکه چرا و چگونه دیوانه شدهام و یا عامل دیوانگیام چیست و کیست تصور میکنم بلاجواب ماندهاند .
ضمن اینکه در بحث و باب دیوانگی شخصا با آقایان اتفاق نظر دارم و یا به عبارتی ، اعتراف به دیوانگی مینمایم ، مزیدا مجموعه استدلال و منطق خود را در بخش عامل دیوانگی چیست و کیست و چگونه دیوانه شدهام این طور مطرح و تصریح مینمایم .
عامل ، نیرو و قدرتی که توانست واقعیتها و عدم واقعیتها ، صداقتها ، و دروغها ، مثبتها و منفیها ، شعار دادنها اما عمل نکردنها ، ابراز محبت کردن ، اما عمل نکردن و اقتدا نکردنها ، به ظاهر گریاندن دیگران ، اما درد گریه در دل نداشتنها ، ابراز محبتهای کاذب مصلحتی و مقطعیها ، بازی گرفتن دین و عقیده در هرکجا که لازم باشد ، معامله دین و عقیده با مصلحتهای دنیوی ، دشمن شمردن محبان و مقتدیان واقعی الگوهای دینی بنا به مصلحتها ، ریاست طلبیها ، جاه طلبیها ، افراط و تفریطها ، تشکیک و تردیدها ، فرو ریختن دیوارهای بلند جهالت ، پرده برداشتن از تاریکیها ، آشکار شدن تفاوتها و فاصلهها ، و در نهایت عیان ساختن واقعیتها را در قلب و روح من مشخص نماید . پس اوست عامل دیوانگی و یا مشخصا عامل قدرت و نیرویی که دیوانهام کرد ، جز ذات لایزال خداوندی که کل جهان هستی در قبضه و حاکمیت مطلق اوست ، چیز دیگری نبوده و نیست . لذا از این زاویه و دیدگاه اعتقادی است که خود را دیوانه نمیدانم و تمام هستی خود را صرف رضای او و معاوضه و معامله با رضای او کردهام ، و یا به عبارتی همه چیز خود را در گرو رضای آن عامل دیوانگی میدانم ، و از آنچه که به اصطلاح از دست دادهام نه تنها احساس ندامت و پشیمانی نمیکنم بلکه اگر شایسته و مصداق مقوله معروف « به درویشی قناعت کن که سلطانی خطر دارد » بوده باشم ، به چنین درویشی که رضای عامل دیوانگی را به دنبال داشته باشد ، مفتخر و بسیار شاکر خواهم بود که خداوند سبحان من را به این درویشی متصل کرد .
از پیشگاه خداوند سبحان ، دو تقاضا را دارم :
الف) از خداوند سبحان میخواهم که روح سه برادر شهیدم : شهید محمد رضا موسایی ، شهید علی رضا محمدی ، و شهید ارسطو رادمهر را قرین رحمت خویش گرداند .
ب) کسانی را که هنوز در دنیای تاریکی جهالت ، خرافات ، موهومات ، افراط ، تفریط ، تشکیک و تردید غوطهور هستند به ویژه والدینم را به شاهراه واقعیتهای دینی و عقیدتی هدایت فرماید .
چنانچه چند صباح دیگری عمر باقی ماند ، نه تنها صبر و ثبات و استقامت عطا فرماید ، بلکه زمانی که این دیوانه را مسافر دیار ابدی خواهد ساخت ، غفران و رحمت خویش را بدرقه راهش گرداند . إن شاء الله .
در اینجا جا دارد که از زحمات بیدریغ ابوعبدالله تشکر نمایم .
مرتضی رادمهر
حجت الاسلام سابق حوزه علمیه قم
دانشجوی سابق دانشگاه شهید بهشتی تهران
آواره و گمنام امروز
19/3/1380 - 27 ربیع الاول 1423 هـ . ش
يادآوری
لازم به ذکر است که برادر عزیز ما حجت الإسلام سابق مرتضى رادمهر رضی الله عنه . در سال 1384 هـ.ش در پاکستان به شهادت رسید ، از خداوند مسئلت مینماییم او را رحمت کند و قبر او را بوستانی از بوستان های بهشت قرار دهد . آمین
منبع این مطلب از کتاب : چگونه هدایت یافتم ؟
تولدی دوباره و انتخابی نو
تألیف : مرتضی رادمهر رحمه الله
این کتاب در سایت کتابخانه ی عقیده نیز وجود دارد .
www.aqeedeh.com

بسم الله الرحمن الرحیم
متن اناشید بسیار زیبا ، ای کودک مسلمان با صدای برادر عزیزمان آقای عبدالستار سماک
***
ای کودک مسلمان / ای نازنین تر از جان
قرآن بخوان / که قرآن بر دردماست ، درمان
بخوان تو آیه هایش / گوش کن به گفته هایش
صفا بده دلت را / حل کن تو مشکلت را
***
ای کودک مسلمان / ای نازنین تر از جان
قرآن بخوان / که قرآن بر دردماست ، درمان
بخوان تو آیه هایش / گوش کن به گفته هایش
صفا بده دلت را / حل کن تو مشکلت را
***
قرآن بهار دل ها / قرآن نور منزل ها
قرآن صفای جان است / او رحمت جهان است
قرآن بهار دل ها / قرآن نور منزل ها
قرآن صفای جان است / او رحمت جهان است
پس ای کودک دانا / تو ای شمع توانا
هرگز نکن فراموش / همش بده قرآن گوش
که یار تو قرآن است / دلدار تو قرآن است
که یار تو قرآن است / دلدار تو قرآن است
***
ای کودک مسلمان / ای نازنین تر از جان
قرآن بخوان / که قرآن بر دردماست ، درمان
بخوان تو آیه هایش / گوش کن به گفته هایش
صفا بده دلت را / حل کن تو مشکلت را
***
ای کودک مسلمان / ای نازنین تر از جان
قرآن بخوان / که قرآن بر دردماست ، درمان
بخوان تو آیه هایش / گوش کن به گفته هایش
صفا بده دلت را / حل کن تو مشکلت را
شاعر : محمد سارانی
تنظیم آهنگ ، فیلم بردار ، میکس و مونتاژ : عارف حسن نیا
مترجم انگلیسی : صبغه الله غازی
با تشکر از همکاری :
مهد قرآن طیور الجنه قشم
خانم نوال زلفی زاده
خانواده ها و بچه های مهد قرآن
هیئت امنای مسجد سیدنا ابراهیم قشم
کارگردان : عارف حسن نیا
و برای دریافت این کلیپ ( ای کودک مسلمان ) میتوانید به این آدرس در سایت یوتیوب نیز سر بزنید و دانلود کنید :
https://www.youtube.com/watch?v=F74aYFneUZg
و برای دریافت کلیپ های دیگر از برادر عزیزمان آقای عبدالستار سماک میتوانید به کانال اختصاصی اش در سایت آپارات نیز سر بزنید و دانلود کنید به این آدرس :
https://www.aparat.com/nashid

ايمان به قضا و قدر
مطلب بسیار مهم دیگرى كه مطرح است و بدون آن انسان نمیتواند بنده ى خدا باشد و عبادت و بندگى خدا را به صورت كامل انجام دهد ، مسئلهى « قضا و قدر» است . توضیح این كه :
انسان مسلمان باید چنین معتقد باشد كه خداوند متعال از همه چیز خبر دارد ، و همه چیز را میداند ، و قدرت و توانایى این را دارد كه هر چه بخواهد انجام دهد و هر كارى را كه انجام میدهد به جا و صحیح است ، او - جلّ جلاله - كارِ نابه جا و بیهوده انجام نمیدهد ؛ بنابراین قبل از این كه این جهان را خلق كند ؛ براى ساختن آن نقشه اى كشیده است . همان طور كه اگر افرادى بخواهند در جایى بیمارستانى بسازند قبلاً مهندسى مى آید و نقشه ى آن بیمارستان را میكشد و پس از آن معمار و بنّا و كارگرانى مى آیند و طبق نقشه شروع به ساختن آن می كنند ( همان طور که قبلاً نیز گفتیم بیشتر مثال ها به خاطر فهم مطالب است ) . خداوند متعال نیز قبل از اینكه این جهان را خلق كند ، براى آن نقشه كشیده است كه چه مخلوقاتى بیافریند ، از هر نوع به چه تعداد خلق كند ، چه رویدادهایى باید روى بدهد ، چه چیزى انجام گیرد و چه چیزى انجام نگیرد و تمام آنچه كه باید انجام گیرد را روشن كرده است . پس از این برنامه ریزى ، شروع به پیاده كردن آن كرده است . قبل از هر چیز آب را پدید آورد و پس از آن ، آب را به دود تبدیل كرد و پس از آن آسمان ها و زمین و آنچه را در میان آنهاست از آن ایجاد كرد و آسمان و زمین در دو مرحله ( دو دورهی زمانى ) آفریده شدند و آنچه در زمین است اعم از گیاه و درخت و همه ى نعمت ها و كوهها و ... همه در چهار روز دیگر ساخته شد و بطور كلى تمام جهان را در شش روز آفرید . هر روزِ خدا زمانى بسیار طولانى است . در همان نقشه این را نیز مشخص كرده است كه مخلوقى را به وجود آورد كه هم علم و دانش داشته باشد و خیر و شر و درست و نادرست را از هم تشخیص دهد و هم بتواند از دو راه حق و باطل یكى را برگزیند و انتخاب كند و از دیگرى فاصله بگیرد . این مخلوق انسان است كه خداوند متعال او را با این ویژگى ها آفریده است ( البته « جن » نیز در این ویژگی ها ، هم چون انسان است ) .
همان طور كه قبلاً گفتیم ، خداوند متعال این مطلب را نیز بیان كرده است كه تنها او - جلّ جلاله - قادر به انجام هر چیزى است و در این میان انسان نیز همچون مخلوقات دیگر از جمله سنگ و آتش و چوب و ... سببى است كه خداوند متعال به وسیله ى او برخى از امور را انجام میدهد ؛ اما این به معناى این نیست كه انسان هیچ اراده و اختیارى از خود ندارد و همچون آتش و سنگ و چوب بى اراده است بلكه این مخلوق خدا بر خلاف سایر مخلوقات در عین حال كه یكى از اسباب خداوند متعال میباشد ، داراى اراده نیز هست و میداند و میتواند یكى از راه ها را انتخاب كرده و از دیگرى دست بردارد و خود اوست كه مسیر خوشبختى و بدبختى را انتخاب میكند و در یكى از این راه ها گام بر میدارد . هرگز چنین نیست كه خداوند متعال او را مجبور به انتخاب یكى از راه ها و رها كردن راه دیگر بكند . براى روشن شدن مطلب و اینكه چگونه ممكن است انسان ، هم سبب انجام كارهاى خدا باشد و هم اختیار و اراده داشته باشد و به ارادهی خود راهى را انتخاب و راه دیگر را رها كند ، مثالى ذكر میكنیم :
فرض میكنیم روز قیامت است و خداوند متعال مردم را به دادگاه احضار كرده است . در میان مردم فردى وجود دارد كه در دنیا روزى فردى را با اسلحه به قتل رسانده است. فرد قاتل به دادگاه خدا احضار شده و خداوند متعال او را محاكمه میكند و از او میپرسد: چرا فلان شخص را كشتى ؟ قاتل جواب میدهد : خدایا! من این كار را نكردم . مگر خودت نفرمودى من سبب انجام و تحقق افعال و كارهاى تو هستم ؟ من نیز همچون اسباب دیگر سبب چنین قتلى بودم . تو خود فلان شخص را كشتى و من در این میان تنها سبب بودم ؛ پس مقصر نیستم .
خداوند متعال خطاب به فرد قاتل میفرماید : در این كه تو در دنیا سبب افعال و كارهاى من بودى شک و تردیدى نیست ؛ اما من به خاطر این مسئله تو را محاكمه نمیكنم بلكه تو را به خاطر چیز دیگرى محاكمه میكنم . آیا لحظه ى قبل از شلیک گلوله و كشتن فرد مقتول ، وقتى انگشتت را روى ماشه تفنگ گذاشتى ، میدانستى كه ما تصمیم بر قاتل بودن تو گرفته ایم ؟ آیا میدانستى در تقدیرات ما چه چیزى نوشته شده و قرار است چه چیزى اتفاق بیفتد ؟
فرد قاتل جواب میدهد : خیر. در آن لحظه از نظر من قاتل بودن یا نبودنم در تقدیرات 50% به 50% بوده است. در آن لحظه من نمیدانستم كه چه چیزى مقدر است و قرار است چه چیزى اتفاق بیفتد.
خداوند میفرماید : چه زمان برایت مشخص شد كه در تقدیرات ، تو قاتل فلان شخص هستى ؟
قاتل جواب میدهد : من تفنگ را شلیک كردم و گلوله به فلان شخص برخورد كرد و بر زمین افتاد ، وقتى نزدیک شدم دیدم گلوله به او اصابت كرده و آن شخص مرده است. آنوقت فهمیدم كه تقدیر چنین بوده كه من سبب كشتن آن شخص باشم .
خداوند میفرماید : پس ، قبل از كشته شدن آن فرد نمیدانستى تقدیر چیست اما بعد از این كه آن شخص كشته شد فهمیدى تقدیر چه بوده است ؛ یعنى وقتى دانستى تقدیر چه بوده كه كار از كار گذشته و راه برگشتى نبود. آنچه تو را به خاطر آن محاكمه میكنم این است كه چرا قبل از این كه تقدیرات مشخص شود و نسبت 50% به 50% بود تو آمدى و قسمت كشتن را انتخاب كردى در حالیكه میتوانستى قسمت خلاف آن را اختیار كنى . چرا از آن دو احتمال خیر و شرّ تو آمدى و قسمت شرّ را انتخاب كردى ؟ مگر شریعت و برنامه و كتاب من به تو نمیگفت و تو را به انتخاب راه خیر تشویق و به دورى گرفتن از راه شرّ منع نمیكرد. مگر به تو نمیگفت قتل جایز نیست و از انجام آن دورى كن . پس با این وجود چرا قتل را انتخاب كردى ؟ من به خاطر این انتخاب تو را محاكمه و مجازات میكنم . این را هم بدان ، اگر پس از انتخاب قتل و شلیک گلوله ، فرد مورد نظر تو كشته نمیشد ، باز هم تو را به خاطر تصمیمى كه گرفته بودى محاكمه میكردم ؛ زیرا آنچه متعلق به تو بود همان اختیار و تصمیم بود كه به كار گرفتى .
با توجه به آنچه گفته شد مشخص میشود كه در مسیر زندگى آنچه متعلق به انسان است و انسان به آن مكلّف است تصمیم و انتخاب راه صحیح و انتخاب نكردن راه ناصواب است . این را نیز باید بدانیم كه انسان قبل از انتخاب یكى از دو راه خیر و شر، نمیداند كه در تقدیرات خدا براى او چه چیزى مقدر و چه چیزى مقدر نیست ؛ بنابراین انسان در انتخاب یكى از این دو راه مختار است . بعد از انتخاب است كه تقدیرات مشخص میشود . تكلیف و وظیفه ى انسان هنگام انتخاب انجام میگیرد و بر اساس همین انتخاب است كه در روز قیامت محاكمه و محاسبه میشود و جزا و پاداش یا سزا و عقاب داده میشود .
از طرف دیگر این را هم باید بدانیم كه انسان براى بندگى خدا آفریده شده است . او همیشه باید در این فكر باشد كه تكلیف و وظیفه ى او چیست و چه كارى را باید انجام دهد و چه كارى را نباید انجام دهد . آنچه خدا به انجامش امر كرده باید انجام و از آنچه نهى كرده دورى كند . یعنى تصمیم او باید بر انتخاب راه صحیح و دورى گرفتن از راه ناصواب باشد . آنچه در توانایى انسان است و بر آن نیز مكلّف است همین است ؛ اما بعد از تصمیم چه چیزى انجام میگیرد و چه چیزى انجام نمیگیرد ، دیگر كار او نیست ؛ [ زیرا او سبب انجام امور است و خدا فاعل اعمال میباشد ] . پس از این انتخاب باید بر خدا توكل كند و از او بخواهد كه در حركت در مسیر صحیح كه همان بندگى اوست او را یارى و كمک كند . او را كمک كند تا كارهاى خیر انجام دهد و از كارهاى شرّ بپرهیزد .
بنابراین انسان مسلمان نباید در این فكر باشد كه چه روى میدهد و چه روى نمیدهد او باید این مسایل را به خداوند متعال بسپارد . او تنها و تنها باید به این فكر كند كه وظیفه ى او چیست و او چه باید بكند و چه نكند . كسى كه راه و مسیر بندگى خدا را در پیش میگیرد بسیارى از نعمت ها و امكانات دنیا را از دست میدهد و دچار مشكلات متعدد میشود . بنده ى خدا ، باید وظیفه ى بندگى خود را بداند و تصمیم و انتخاب او همیشه در جهت ایمان به خدا و انجام اعمال صالح باشد و از كفر و اعمال زشت و ناپسند دورى كند . او مشغول وظیفه و انجام تكلیف خود است ؛ اما دیگر چه روى میدهد و چه اتفاقى میافتد یا نمیافتد مربوط به او نیست ؛ بلكه مربوط به خداوند است . اگر خداوند تقدیر كرده باشد كه خیر و نعمت و امكانات به او برسد ، یقیناً به آن دست مى یابد گرچه هزاران هزار دشمن داشته باشد و مانع این كار شوند ، و اگر خداوند مقرر كرده باشد كه او دچار مشكلات شود ، مطمئناً دچار آن مشكلات خواهد شد گرچه هزاران هزار حامى و پشتیبان داشته باشد . اگر خداوند مقرر كرده باشد كه او به دست ظالمى كشته شود ، حتماً كشته خواهد شد اگر چه خدمتكار و نوكر آن ظالم هم باشد ، و اگر قرار باشد به دست كسى كشته نشود ، كشته نمیشود گرچه دشمنان زیادى هم اقدام به كشتن او بكنند . عمر انسان ، رزق و روزى او ، خوشى و ناخوشى ، راحتى و مشكلات ، ثروتمندى و فقر او و ... همه در دست خداست . انسان باید همیشه در فكر وظیفه و انجام تكلیف خود و این كه چه كار بكند و چه كار نكند باشد ؛ اما چه میشود و چه نمیشود ، دچار مشكل میشود یا خیر ، میمیرد یا نمیمیرد ، مال و ثروتش را از دست میدهد یا نمیدهد و ... در دایره ى كار او نیست و او حق ندارد كه به این مسایل فكر كند . همه ى این مسایل در قدرت و اختیار خداست و خداوند متعال نیز ، از همان ابتداى خلقت ، اگر مقرر كرده باشد كه فلان كار روى دهد ، آن كار حتماً روى خواهد داد و اگر مقرر كرده باشد كه روى ندهد ، یقیناً روى نخواهد داد.
انسان باید با خیالى آرام و دلى مطمئن مشغول انجام وظیفه ى خود كه همان بندگى خداست ، باشد. او این را باید بداند كه اگر به چیزى دست مى یابد و چیزى را كسب میكند ، آن چیز متعلق به او بوده است و خداوند متعال از همان ابتداى خلقت براى او مقرر كرده است . اگر به چیزى دست نمى یابد یا آن را از دست میدهد ، یقین داشته باشد كه در همان ابتداى خلقت قرار بر این نبوده كه آن چیز متعلق به او باشد . اینجاست كه انسان مؤمن در نهایت آرامش و اطمینانِ قلبى به سر میبرد. او تنها مشغول انجام بندگى خداست و در این راه بر او توكل میكند . او با ایمانى كه كسب كرده است ، مشغول انجام اعمال صالح است ؛ زیرا میداند اسباب سعادت و خوشبختى همین ایمان و اعمال صالح هستند و پس از آن به خدا توكل میكند و خداوند متعال نیز خیر دنیا و آخرت را نصیب او میكند .
آنچه بیان شد ، همان چیزى است كه « قضا و قدر » نامیده میشود و بر مسلمان واجب است كه به آن ایمان داشته باشد و این را بداند كه بدون ایمان به این مسئله هرگز نمیتواند بندگى خدا را به انجام برساند و بنده ى واقعى خدا باشد.
بدون ایمان به این مسئله ، انسان همیشه در این فكر است كه چه اتفاق میافتد و چه روى نمیدهد و با مشغول شدن به این مسایل ، عبادت و بندگى را - كه سبب خوشبختى است - از دست میدهد و چیزى را نمیتواند عوض كند ؛ زیرا خداوند متعال همه چیز را معین كرده است و هر چه او تعیین كرده ، انجام میگیرد و خلاف آن صورت نخواهد گرفت . انسان مؤمن با چنین ایمان و اعتقادى از هیچ صاحب قدرت دنیوى ترس و وحشت ندارد و مشغول اداى وظیفه ى بندگى است و میداند كه غیر از خدا كسى نمیتواند كمترین زیان و ضررى به او برساند ؛ همانطور كه هیچ خیر و نیكى در دست كسى جز او نیست و به كسى جز او امیدوار نیست و فقط از او میترسد . انسان با چنین اعتقادى ، هرگز دچار غم و اندوه نمیشود و با دلى آرام و مطمئن مشغول اداى وظیفه ى بندگى است و براى رسیدن به خوشبختى مسیر بندگى را در پیش میگیرد .
منبع این مطلب : از کتاب بندگی خدا
تألیف : استاد ناصر سبحانی رحمه الله
این کتاب در سایت کتابخانه ی عقیده نیز وجود دارد :
www.aqeedeh.com

زندگی دنیا ، وسیله هست نه هدف
در اینجا لازم است كه انسان به خود بیاید و از خود بپرسد : وقتى سرانجام بندگى و عدم بندگى خدا این گونه است كه بیان شد و بدبختى و خوشبختى دنیا و آخرت انسان در گرو آن است ، پس چرا باید به قضیه ى به این مهمى اهمیت نداد و با بىتوجهى و بى مبالاتى به آن ، خود را از خوشبختى دنیا و آخرت محروم و دچار بدبختى دنیا و آخرت كرد؟!
راستى چه عواملى باعث میشود كه انسان از این امر مهم غافل باشد و آنگونه كه شایسته است به آن اهمیت ندهد؟
به راستى جاى بسى تعجب است كه انسان با وجود علم و آگاهى به عاقبت و سرانجامش ، باز هم مسیر بندگى خدا را در پیش نگیرد و مطیع هوا و آرزوهاى نفسانى و پیرو اوامر شیطانى باشد.
جواب این سوال به طور خلاصه این است كه :
دوست داشتن زندگى دنیا و انتخاب آن [ به عنوان هدف نه وسیله ] ، باعث هر نوع گمراهى است. با دوست داشتن و انتخاب زندگى دنیا است كه انسان به سوى بدبختى دنیا و آخرت سیر میكند و سرانجام گرفتار عذاب جهنم و خشم و غضب خداوند میشود. اگر انسان به زندگى دنیا به عنوان هدف نگاه كرد و سعى و تلاشش تنها به دست آوردن آن بود ، در این صورت ، قطعاً ، به سوى عذاب و بدبختى ابدى سیر میكند. پس تنها راه چاره و نجات این است كه انسان به عنوان هدف به زندگى دنیا ننگرد و تلاش و همّ و غمش تنها انجام اوامر خدا و جلب رضایت او باشد.
این كه میگوییم زندگى دنیا و دوست داشتن آن باعث انحراف از راه خدا میشود به این معنا نیست كه اگر انسان بخواهد سعادتمند و خوشبخت دنیا و آخرت شود باید به زندگى دنیا پشت كرده و آن را رها كند و هرگز از امكانات و نعمتهاى دنیایى استفاده ننماید. هرگز چنین نیست و اساساً نقطه ى مقابل زندگى دنیا ، ترک آن نیست. منظور این است كه زندگى دنیا و امكانات و نعمت هاى آن به خودى خود به عنوان هدف انتخاب نشوند. هدف انسان در زندگى دنیا ، كسب ثروت و مال و مقام و شهرت و ... نباشد. اگر چنین شد در این صورت میگوییم : چنین فردى زندگى دنیا را براى خود انتخاب كرده و آن را دوست دارد و چنین محبتى باعث بدبختى دنیا و آخرت او میشود ؛ اما اگر به این نعمت ها ( زندگى دنیا ) به عنوان هدف نگاه نشد و همان طور كه خداوند خود مقرر فرموده است ، به عنوان وسیله اى براى انجام بندگى خدا به آنها نگاه شد و در این راه مورد استفاده قرار گرفتند ، نه تنها مشكلى نخواهد داشت ، بلكه عین بندگى انجام گرفته است.
براى روشن شدن مطلب مثالى را ذكر میكنیم :
فرض كنیم حاكم و فرمانرواى منطقه اى به مردم اعلام میكند كه همه در یک روز معین خود را به پایتخت رسانده تا او در جمعشان حضور یابد و با آنها ملاقات كند و آنان نیز از این دیدار استفاده ببرند و افتخارى نصیبشان شود. درست همانند اهل دنیا كه ملاقات با حُكام را افتخارى براى خود قلمداد كرده و چنین تصور میكنند كه به نعمت بسیار بزرگى دست یافته اند.
مردم ، با شنیدن این خبر ، گروه گروه به سوى مركز حكومت به راه میافتند. هر كس با خود مقدارى توشه به همراه می آورد. در مسیر رسیدن به مركز مكان هایى براى استراحت وجود دارد. گروهى از این مسافران در یكى از این مكان ها توقف میكنند. آنها بعد از مدتى متوجه باغ زیبا و سرسبز و پر از میوه هاى متنوع میشوند. آنها وارد باغ شده و شروع به خوردن و چیدن میوه ها میكنند. تعدادى از این گروه با لذت بردن از میوه ها ، بیشتر و بیشتر ، تمایل به خوردن پیدا میكنند. میوه هاى باغ و تنوع آنها و مشغول شدن به خوردنشان و لذت بردن از آنها ، این تعداد را چنان به خود سرگرم میكند كه كم كم از توقفگاهشان دور شده و فراموش میكنند كه با چه هدفى در اینجا توقف كرده و عازم كجا هستند. این تعداد فراموش میكنند كه از همراهانشان عقب مانده اند. در اثر خوردن زیاد میوه ها خسته شده و از خستگى زیاد به خواب عمیق فرو میروند و از كاروان عقب میمانند ؛ اما دیگران پس از اندک استراحت و خوردن مقدارى میوه و لذت بردن از زیبایى باغ ، به راه خود ادامه داده و میروند كه به ملاقات پادشاه كه هدف اصلى سفرشان است ، برسند.
پس مسافران دو دسته میشوند ؛ گروهى وارد باغ شده و مشغول خوردن میشوند و به حدى میوه میخورند كه خسته شده و به خواب فرو میروند و فراموش میكنند كه هدف از سفرشان چیست و در اینجا چرا توقف كرده اند. گروه دیگر افرادى هستند كه پس از استراحتى اندک و [ خوردن مقدارى میوه ] آماده ى حركت شده و به سوى مقصدشان به راه میافتند. این گروه خوب میدانند كه به چه منظور در این مكان توقف كرده و هدف از توقفشان چیزى جز استراحتى اندک و خوردن مقدارى مواد غذایى و میوه نبوده است. آنها به خوبى میدانند كه ماندنشان دائمى نیست ، پس به راه خود ادامه میدهند و به سوى هدف خود كه همان پایتخت و ملاقات با فرمانرواست حركت میكنند.
این دو گروه هر دو در آن مكان استراحت كرده و از ثمرات باغ نیز استفاده نموده اند ؛ اما سرنوشت آنها ، چنان كه پیدا است ، یكى نیست.
گروه دوم بر خلاف گروه نخست ، هرگز هدف خود را فراموش نكرده و از امكانات موجود در آنجا نیز استفاده كرده اما نه در حدى كه در آن غرق شوند و هدف را فراموش كنند. آنها به حدى از امكانات استفاده كرده اند كه بتوانند بقیهی راه را ادامه داده و به هدفشان برسند ، اما گروه نخست كه هدف را فراموش كرده اند ، خوردن و آشامیدن براى آنها به عنوان یک هدف در آمده است و كارشان به جایى رسیده كه بر خوردن میوه هاى بیشتر حریص شده و چیزى غیر از آن نمیشناسند.
« بندگى كردن و بندگى نكردن خداوند متعال » نیز اینگونه است
« بندگى خدا » آن است كه انسان به گونه اى از نعمت هاى دنیایى استفاده كند كه او را در اجراى اوامر خدا و اطاعت و عبادت او كمک و یارى كنند. « عدم بندگى خدا » نیز یعنى اطاعت از هوا و هوس و آرزوهاى نفسانى و مطیع اوامر شیطانى . « عدم بندگى خدا » یعنى این كه انسان از نعمت ها در مسیر پیروى از خداوند متعال استفاده نكند بلكه خود نعمت ها كه باید وسیله اى در جهت اطاعت از خدا باشند ، هدف او شوند.
با توجه به آنچه گفته شد باید گفت : مسلمان بودن و بنده ى خدا بودن هرگز به معناى محرومیت از نعمت ها و امكانات خداوندى نیست و تفاوت بین بنده ى خدا و بندهی هوا و هوس و بین مسلمان و غیر مسلمان در این نیست كه مسلمان از این نعمت ها استفاده نمیكند ولى غیرمسلمان از آنها بهره میبرد . هرگز چنین نیست. هر دو از نعمت ها استفاده میكنند با این تفاوت كه مسلمان ( كسى كه میخواهد بنده ى خدا باشد ) قبل از استفاده از هر نعمتى به برنامه ى خدا رجوع كرده تا نحوه ى صحیح استفاده از آن را طبق فرمان خداوند متعال بداند و بر اساس آن عمل كند ؛ ولى غیرمسلمان ( كسى كه بنده ى هوا و آرزوهاى نفسانى و شیطان است ) در این فكر نیست كه خداوند چه دستورى در خصوص استفاده ى صحیح از این نعمت ها داده است . آنچه براى او مهم است ، خواست و تبعیت از هواى نفس است .
فرق بین بنده ى خدا و مسلمان بودن از یک طرف و بنده ى غیر خدا از طرف دیگر همین است كه بیان شد ، و نتیجه نیز اینگونه خواهد بود كه بنده ى خدا به خوشبختى دنیا و آخرت دست مى یابد و بنده ى غیر خدا دچار بدبختى دنیا و آخرت میشود .
منبع این مطلب : از کتاب بندگی خدا
تأليف : استاد ناصر سبحانى رحمه الله
این کتاب در سایت کتابخانه ی عقیده نیز وجود دارد :
www.aqeedeh.com

بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته ، ماه مبارک رمضان 1397 هجری شمسی 1439 هجری قمری را به همه ی مسلمانان واقعی جهان تبریک میگویم و در حال حاضر 11 روز از ماه مبارک رمضان امسال گذشته و با توفیق الله جل جلاله در روزهای باقیمانده از وقتمان به نحو احسن در جهت رضای الله متعال به کار بگیریم و الان میخوام مطلبی درباره ی ماه مبارک رمضان از کتاب احکام و مسائل رمضان اینجا بنویسم .
ماه رمضان ، ماه بزرگ و با عظمتی است ، در این ماه قرآن نازل گردیده است :
( شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدًى لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدَىٰ وَالْفُرْقَانِ ۚ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ ۖ ) { البقرة : 185}
« ( آن چند روز محدود و اندک ) ماه رمضان است ( ماهی ) که قرآن در آن نازل شده است ، ( کتابی ) که راهنمای مردم است ، و ( در بردارنده ) نشانه ها و دلایل آشکار و روشن از هدایت و جدا کننده ی حق از باطل است . پس هر کس از شما این ماه را ( در حضر ) دریابد ، باید که آن را روزه بدارد » .
خداوند قرآن را در شبی از شب ھای رمضان نازل نمود که خیر و برکت
آن از ھزار ماه بیشتر است ، ھمان گونه که خداوند جل جلاله می فرماید :
{ إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ ﴿١﴾ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ ﴿٢﴾ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿٣﴾ }
( القدر : 1-3 )
« ما ( قرآن را ) در شب قدر نازل کردیم و تو چه میدانی شب قدر کدام است ( و چه اندازه عظیم است ؟ ) شب قدر از هزار ماه ارجمندتر است ».
یعنی عبادت در آن - اگر مورد قبول واقع شود - از عبادت 83 سال و 3 ماه برتر است.
ابن کثیر رحمه الله در تفسیر آن میفرماید : « مجاهد میگوید : شب قدر از هزار ماه که شب قدر در آنها نباشد ، برتر است ، قتادۀ بن دعامۀ ، شافعی و دیگران نیز بر این رأی هستند ».
منظور از نزول قرآن در این جا ، نزول یک باره به آسمان دنیا در شب قدر
است ، تا بعداً به صورت تدریجی در مدت زمان نبوت بر اساس رویدادھا و
مراحلی که پیش روی دعوت بود ، بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل گردد .
ابن کثیر رحمه الله در تفسیرش آورده است : « و اما قرآن یک باره به « بیت العزة » از آسمان دنیا نازل شده ، و این اتفاق در شب قدر از ماه رمضان روی داده است ، همان گونه که خداوند جل جلاله می فرماید : { إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ } ( القدر : 1 ) . و پس از آن به صورت تدریجی و بر اساس حوادث بر پیامبر صلی الله علیه وسلم نازل گردیده است » .
ابن عباس رضی الله عنهما فرموده است : « قرآن در شب قدر از ماه رمضان ، در شبی مبارک نازل گردیده ، سپس به صورت منظم و هماهنگ در طول ماه ها و ایام نازل شده است » . و عکرمه رضی الله عنه از ابن عباس رضی الله عنهما چنین روایت می کند : « قرآن در شب قدر از ماه رمضان ، یک باره به آسمان دنیا نازل شد و خداوند برای پیامبرش آن چه بخواهد ایجاد می کند ، و مشرکین با هر سخنی که به دشمنی می پرداختند ، خداوند جل جلاله جواب آنان را نازل می نمود » .
شب قدر بنا بر فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم در شبهای فرد ده آخر رمضان طلب میشود پیامبر صلی الله علیه وسلم میفرماید : « تَحَرَّوْا لَيْلَةَ القَدْرِ فِي الوِتْرِ، مِنَ العَشْرِ الأَوَاخِرِ مِنْ رَمَضَانَ ».
« شب قدر را در شب های فرد از دهه ی آخر رمضان جستجو کنید » { صحیح بخاری } .
همچنین در حدیث صحیح آمده است : تعدادی از اصحاب پیامبر صلی الله علیه وسلم در خواب ، شب قدر را در 7 شب آخر رمضان دیدند ، که پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود :
« أَرَى رُؤْيَاكُمْ قَدْ تَوَاطَأَتْ فِي السَّبْعِ الأَوَاخِرِ، فَمَنْ كَانَ مُتَحَرِّيهَا فَلْيَتَحَرَّهَا فِي السَّبْعِ الأَوَاخِرِ ».
« میبینم که خوابهایتان در دیدن شب قدر در هفت شب آخر رمضان یکسان است ، پس هرکس در صدد یافتن شب قدر است آن را در هفت شب آخر رمضان جستجو کند ». [ بخاری و مسلم ]
و به علت اختلاف مردم در افق و دیدن ماه ؛ بگونه ای که بعضی یک روز زودتر و برخی یک روز دیرتر روزه میگیرند ، شایسته است ـ برای اطمینان از درک شب قدر ـ آن را در ده شب آخر رمضان جستجو کنیم ، چه شبهای فرد و چه شبهای زوج . والله أعلم .
و در فضیلت برپا داشتن این شب ، پیامبر صلی الله علیه وسلم در حدیث صحیح فرموده است :
« مَنْ قَامَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ إِيمَانًا وَاحْتِسَابًا، غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ ». ( رواه بخاری ) .
« هر کس شب قدر را به خاطر ایمان به خدا و امید به ثواب و اجر الهی برپا دارد ، گناهان گذشته ی او بخشیده میشود ».
زمان پر برکتی است که وقتش کم و خیرش فراوان است ، زود تمام میشود ، پس خوشا به حال کسی که آن را مغتنم بشمارد و از آن استفاده کند.
در این ماه دروازههای بهشت گشوده و درهای جهنم بسته میشود ، و شیاطین به بند و زنجیـر کشیده میشوند ، چنانکه در حدیث ، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است :
« إِذَا جَاءَ رَمَضَانُ ، فُتِّحَتْ أَبْوَابُ الْجَنَّةِ ، وَغُلِّقَتْ أَبْوَابُ النَّارِ ، وَصُفِّدَتِ الشَّيَاطِينُ إذا جاء رمضان فُتِّحت أبواب الجنة وغُلقت أبواب النيران وصُفدت الشياطين ». ( صحیح بخاری و صحیح مسلم ، ( صحیح الجامع : 470 ) .
« با فرا رسیدن ماه رمضان ، درهای بهشت گشوده و درهای آتش بسته میشود و شیاطین به زنجیر کشیده میشوند ».
همچنین میفرماید : « إِذَا كَانَ أَوَّلُ لَيْلَةٍ مِنْ شَهْرِ رَمَضَانَ صُفِّدَتِ الشَّيَاطِينُ ، وَمَرَدَةُ الجِنِّ ، وَغُلِّقَتْ أَبْوَابُ النَّارِ ، فَلَمْ يُفْتَحْ مِنْهَا بَابٌ ، وَفُتِّحَتْ أَبْوَابُ الجَنَّةِ ، فَلَمْ يُغْلَقْ مِنْهَا بَابٌ ، وَيُنَادِي مُنَادٍ : يَا بَاغِيَ الخَيْرِ أَقْبِلْ ، وَيَا بَاغِيَ الشَّرِّ أَقْصِرْ ، وَلِلَّهِ عُتَقَاءُ مِنَ النَّارِ ، وَذَلكَ كُلُّ لَيْلَةٍ ». ( صحیح سنن الترمذی : 549 . )
« با فرارسیدن شب اول از رمضان ، شیاطین و جنهای سرکش به زنجیـر کشـیده میشوند و تمامی درهای جهنم بسته میشود ، به طوری که دری باز باقی نمیماند و تمامی درهای بهشت گشوده میشود ، به طوری که دری بسته نخواهد بود ، و کسی ندا میدهد : ای خواهان خیر و ثواب! به سوی خدا و عبادت روی آور ، و ای خواهان شر و بدی و فساد! دست بردار ، و در این ماه خدا آزاد شدگانی از آتش دارد و این ندا و آزاد شدن در تمامی شبهای ماه رمضان است ».
و میفرماید : « أَتَاكُمْ رَمَضَانُ شَهْرٌ مُبَارَكٌ فَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ عَلَيْكُمْ صِيَامَهُ ، تُفْتَحُ فِيهِ أَبْوَابُ السَّمَاءِ ، وَتُغْلَقُ فِيهِ أَبْوَابُ الْجَحِيمِ ، وَتُغَلُّ فِيهِ مَرَدَةُ الشَّيَاطِينِ ، لِلَّهِ فِيهِ لَيْلَةٌ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ، مَنْ حُرِمَ خَيْرَهَا فَقَدْ حُرِمَ ». ( صحیح سنن النسائی : 1992 ) .
« ماه مبارک رمضان نزد شما آمد ، خداوند روزه ی این ماه را بر شما واجب کرد ، در این ماه درهای آسمان گشوده میشود و درهای جهنم بسته میشود و شیاطین سرکش زنجیر میشوند ، در این ماه خداوند شبی دارد که از هزار ماه ، خیر و برکتش بیشتر است هر کس از خیر این شب محروم ماند به حقیقت محروم شده است ».
و میفرماید : « إِذَا دَخَلَ شَهْرُ رَمَضَانَ فُتِّحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ ، وَغُلِّقَتْ أَبْوَابُ جَهَنَّمَ ، وَسُلْسِلَتِ الشَّيَاطِينُ ». ( صحیح سنن النسائی : 1991 ) .
« با آمدن ماه رمضان ، درهای آسمان گشوده و درهای جهنم بسته میشود و شیاطین به زنجیر کشیده میشوند ».
در این ماه گناهان بخشیده میشود چنان که در حدیث صحیح ، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرموده است : « مَنْ صَامَ رَمَضَانَ إِيمَانًا وَاحْتِسَابًا ، غُفِرَ لَهُ مَا تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِهِ ». ( متفق علیه ) .
« هر کس رمضان را با ایمان ، و به نیت اجر و پاداش قیامت روزه بگیرد ، گناهان گذشته ی او بخشیده خواهد شد ».
و میفرماید : « وَرَمَضَانُ إِلَى رَمَضَانَ ، مُكَفِّرَاتٌ مَا بَيْنَهُنَّ إِذَا اجْتُنِبَتِ الْكَبَائِرَ ». ( صحیح مسلم ، صحیح الجامع : 3875 . )
« رمضان تا رمضان سبب کفاره ی گناهان بین آن دو است به شرطی که از گناهان کبیره خودداری شود ».
و میفرماید : « إن جبريل عرضَ لي فقال : بُعداً لمن أدرك رمضان فلم يُغفر له ، فقلت : آمين». ( صحیح الترغیب و الترهیب : 1679 . )
« جبرئیل علیه السلام نزد من آمد و گفت : دور باد کسی که ماه رمضان را سپری کند و گناهانش بخشیده نشود ، و من هم گفتم : آمین ».
در فضیلت روزه به طور عموم احادیث زیادی روایت شده است از جمله :
فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم : « مَنْ صَامَ يَوْمًا فِي سَبِيلِ اللهِ جَعَلَ اللَّهُ بَيْنَهُ وَبَيْنَ النَّارِ خَنْدَقًا كَمَا بَيْنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ ». ( صحیح سنن الترمذی : 1325 . )
« هر کس روزی در راه خدا روزه باشد ، خداوند بین او و آتش ، خندقی به فاصله ی آسمان و زمین قرار میدهد ».
و فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم : « مَنْ صَامَ يَوْمًا فِي سَبِيلِ اللهِ زَحْزَحَهُ اللَّهُ عَنِ النَّارِ سَبْعِينَ خَرِيفًا ». ( صحیح سنن الترمذی : 1323 . )
« هر کس ، روزی در راه خدا روزه باشد ، خداوند او را هفتاد سال از آتش دور میگرداند ».
و از ابو أمامه رضی الله عنه روایت است که : « به پیامبر خدا صلی الله علیه وسلم گفتم : ای رسول خدا ، مرا به عملی ارشاد کن که با انجام آن به بهشت وارد شوم . پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : « عَلَيْكَ بِالصَّوْمِ ؛ فَإِنَّهُ لَا مِثْلَ لَهُ ». وفي رواية : «عَلَيْكَ بِالصَّوْمِ ؛ فَإِنَّهُ لَا عِدْلَ لَهُ». ( صحیح سنن النسائی : 2099 . )
« روزه بگیر ، زیرا هیچ چیز مثل و مانند روزه نیست ». و در روایتی دیگر « روزه بگیر که هیچ چیز با آن برابری ندارد ».
و فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم : « كُلُّ عَمَلِ ابْنِ آدَمَ يُضَاعَفُ ، الْحَسَنَةُ بِعَشْرِ أَمْثَالِهَا إِلَى سَبْعِمِائَةِ ضِعْفٍ إِلَى مَا شَاءَ اللَّهُ ، يَقُولُ اللَّهُ : إِلَّا الصَّوْمَ ؛ فَإِنَّهُ لِي وَأَنَا أَجْزِي بِهِ ، يَدَعُ شَهْوَتَهُ وَطَعَامَهُ مِنْ أَجْلِي ، لِلصَّائِمِ فَرْحَتَانِ : فَرْحَةٌ عِنْدَ فِطْرِهِ ، وَفَرْحَةٌ عِنْدَ لِقَاءِ رَبِّهِ . وَلَخُلُوفُ فَمِ الصَّائِمِ أَطْيَبُ عِنْدَ اللَّهِ مِنْ رِيحِ الْمِسْكِ ».
« هر کردار نیکوی انسان ده تا هفتصد برابر ثواب و پاداش دارد ، خداوند متعال فرموده است : جز روزه ، چون روزه برای من است و من پاداش آن را میدهم ، شهوت و طعامش را به خاطر من رها میسازد و برای فرد روزه دار دو شادمانی هست : شادمانی در هنگام افطارش و شادمانی در هنگام ملاقات پروردگارش ، به خدا سوگند بوی دهان روزه دار در نزد خداوند خوشبوتر از بوی مشک است ».
و فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم : « الصِّيَامُ وَالْقُرْآنُ يَشْفَعَانِ لِلْعَبْدِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ، يَقُولُ الصِّيَامُ : أَيْ رَبِّ ، مَنَعْتُهُ الطَّعَامَ وَالشَّهَوَاتِ بِالنَّهَارِ ، فَشَفِّعْنِي فِيهِ ، وَيَقُولُ الْقُرْآنُ : مَنَعْتُهُ النَّوْمَ بِاللَّيْلِ ، فَشَفِّعْنِي فِيهِ » ، قَالَ : « فَيُشَفَّعَانِ ». ( مسند احمد ، مستدرک حاکم و شعب الإیمان بیهقی . آلبانی می گوید : حسن و صحیح است . )
« روزه و قرآن در روز قیامت برای بنده شفاعت میکنند ، روزه میگوید : پروردگارا .. او را از خوراک و شهوت باز داشتم ، پس شفاعت مرا درباره ی او بپذیر و قرآن میگوید : او را از خواب شبانه باز داشتم ، پس شفاعتم را درباره ی او بپذیر ، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : شفاعت آنان پذیرفته خواهد شد ».
همچنین فرموده ی پیامبر صلی الله علیه وسلم : « إِنَّ فِي الْجَنَّةِ بَابًا يُقَالُ لَهُ الرَّيَّانُ ، يَدْخُلُ مِنْهُ الصَّائِمُونَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ لَا يَدْخُلُ فِيهِ أَحَدٌ غَيْرُهُمْ ، فَإِذَا دَخَلُوا أُغْلِقَ عَلَيْهِمْ فَلَمْ يَدْخُلْ فِيهِ أَحَدٌ غَيْرُهُمْ فَإِذَا دَخَلَ آخِرُهُمْ أُغْلِقَ ، مَنْ دَخَلَ فِيهِ شَرِبَ وَمَنْ شَرِبَ لَمْ يَظْمَأْ أَبَدًا ». ( بخاری و مسلم و نسایی با الفاظ مختلف . نگاه : صحیح الترغیب : 979 . )
« در بهشت دروازه ی هست که به آن « ریان » گفته میشود ، در روز قیامت تنها روزه داران از آن در وارد بهشت میشوند ، از آن در ، هیچ کس دیگری جز روزه داران وارد نمی شود ، آخرین نفر از روزه دارن که وارد بهشت شد ، آن در نیز بسته خواهد شد و هر کس از آن در وارد شود ، مینوشد و هر کس بنوشد هرگز تشنه نخواهد شد ».
* * *
منبع این مطلب : از کتاب احکام و مسائل رمضان
مؤلف : عبدالمنعم مصطفی
مترجم : ابو سعید
و این کتاب از سایت کتابخانه ی عقیده دانلود شده است .
www.aqeedeh.com
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید