دارو

تبلیغات

نویسندگان

پشتيباني آنلاين

    پشتيباني آنلاين

درباره ما

    بسم الله الرحمن الرحیم سلام علیکم ، خوش آمدید ، هدفم از ساختن این وبلاگ این است که میخوام بگم که خالق همگی مان الله متعال است و الله متعال یکتا و بی همتا هست ، پس باید فقط الله متعال را پرستش کنیم و خواسته هایمان را فقط از الله متعال بخواهیم و از هر چه گناه کبیره ی شرک و کلاً از همه ی گناهان بیاییم پرهیز کنیم ، امیدوارم الله متعال به من و شما ، این توفیق را بدهد که خود و مردم را به سوی کارهای خوب امر کنیم و از کارهای بد خود و مردم را نهی کنیم و به یکتا پرستی الله متعال دعوت دهیم و خلاصه میخوام بگم بیاییم مسلمان واقعی باشیم ( آمین یا رب العالمین )

امکانات جانبی

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    موبایل :
    ایمیل :
    نام اصلی :

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 84
    کل نظرات کل نظرات : 35
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 0
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 3

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 2
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 1
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
    آي پي امروز آي پي امروز : 1
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 1
    بازدید هفته بازدید هفته : 282
    بازدید ماه بازدید ماه : 483
    بازدید سال بازدید سال : 2488
    بازدید کلی بازدید کلی : 2488

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 216.73.217.69
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : جمعه 01 آبان 1405

آخرین نطرات

    احمد - اگر اهل سنت هستی پس کافر شدی؛ چراکه از منظر فقه اهل سنت خروج بر حاکم «حرام» است و عامل به آن، کافر می شود! عجب - دوشنبه 08 دی 1404
    محمد - وبلاگ خوبی دارید اگه یه مقدار فونت های نرم تری مثل tahoma استفاده کنید چشم کمتر اذیت میشه
    موفق باشید - دوشنبه 08 دی 1404
    اکرم بروشک - کتاب تولدی دوباره وانتخابی نو - دوشنبه 08 دی 1404
    کل اوغلان - سلام مطالبت عالی بود. ممنون
    پاسخ : علیک سلام ، من هم از شما ممنونم که به وبلاگم سر زدی و امیدوارم همیشه موفق باشید - دوشنبه 08 دی 1404
    محسن - طبق زیر نویس شبکه کلمع فرکانس ۱۱۹۵۸ V جستجو کردم دریافت نشد
    پاسخ : سلام برادر محسن ، همین چند روز پیش فکر کنم در تاریخ 5 خرداد 1398 دوباره شبکه جهانی کلمه بر همون فرکانس قبلی 12594 عمودی 2/3 27500 بر ماهواره یاه ست الحمدلله وصل شد ولی دوباره فکر کنم در تاریخ 8 خرداد 1398 قطع شد و تاکنون یعنی در تاریخ امروز 13 خرداد 1398 نیز دوباره بر ماهواره یاه ست وصل نشده که امیدوارم هر چه زودتر دوباره وصل بشه و این فرکانس 11958 v که الان شما برادر محسن داری میگی من در حال حاضر اطلاع ندارم که این فرکانس جدید هست یا نه و نیز بر ماهواره هاتبرد هست و یا یاه ست و یا غیره و خلاصه میخوام بگم که بنده نیز اگر اطلاعات جدید درباره ی دوباره فعال شدن شبکه جهانی کلمه پیدا کردم ، پس سریع ان شاء الله با توفیق الله جل جلاله در وبلاگم به اشتراک میگذارم . - دوشنبه 08 دی 1404
    پیام مدیر وبلاگ به بازدیدکننده گان این پست - سلام علیکم ، جهت اطلاع رسانی میخوام بگم که شبکه جهانی کلمه فکر کنم از تاریخ 5 خرداد 1398 دوباره بر همین فرکانس 12594 عمودی 2/3 27500 بر ماهواره یاه ست الحمدلله فعال شده و امیدوارم همیشه موفق و سر بلند باشید . - دوشنبه 08 دی 1404
    مونس -

    سلام هنوز کلمه وصل نشده رو یاه ست خبر ندارین کی وصل میشه حداقل ماه رمضان وصل میشد فیض میبردیم

    پاسخ : علیکم السلام خواهر گرامی مونس ، تا جایی که اطلاع دارم هنوز شبکه جهانی کلمه بر ماهواره یاه ست وصل نشده و از استاد عزیزم آقای ملازاده که در شبکه جهانی توحید داره فعالیت میکنه شنیدم که گفت به محض اینکه مشکل مالی شبکه جهانی کلمه حل بشه دوباره شبکه جهانی کلمه بر ماهواره یاه ست نیز ان شاء الله فعالیتش را شروع میکنه و همان طور که میدانی ماه پر برکت رمضان ماه ویژه ای هست برای اجابت دعا ، پس خواهر گرامی مونس در این ماه مبارک رمضان به درگاه الله متعال دعا کن که مشکل مالی شبکه جهانی کلمه نیز حل بشه و فکر کنم در حال حاضر بر ماهواره هاتبرد شبکه جهانی کلمه هنوز فعالیتش را داره ادامه میده و من به دلیل اینکه دیش ماهواره ام از هاتبرد دچار مشکل فنی شده به خوبی خبر ندارم که در هاتبرد شبکه جهانی کلمه هنوز فعالیت داره یا نه و خواهر گرامی مونس به محض اینکه دوباره ان شاء الله اطلاعاتی جدید پیدا کردم در مورد فعالیت شبکه جهانی کلمه در وبلاگم به اشتراک میگذارم و شما خواهر گرامی مونس مثلا از طریق آدرس صفحه ی اینستاگرام شبکه جهانی کلمه نیز هر روزانه میتوانی پیگیری کنی چون بارها دیدم که در صفحه ی اینستاگرام شبکه جهانی کلمه نیز مسئولان شبکه اطلاع رسانی میکنند در مورد وضع شبکه و غیره و این آدرس اینستاگرام شبکه جهانی کلمه هست : https://www.instagram.com/kalemehtv/

    - دوشنبه 08 دی 1404
    صديق - تشكر ويژه دارم از شبكه كلمه با برنامه هاي خوبتان
    پاسخ : سلام برادر عزیزم صدیق ، من نیز از اظهار لطفی که به شبکه جهانی کلمه کردی ازت ممنونم - دوشنبه 08 دی 1404
    ابو محمد - باسلام
    بدین وسیله به استحضار شما بزرگوارن
    می رسانم که متاسفانه چند روزیست شبکه کلمه از هردو سایتی که ما مشاهده می کردیم قعط شده است لطفا اقدام عاجل مبذول بفرمائید با تشکر از شما بزرگواران
    ابو محمد
    پاسخ : علیکم السلام برادر عزیزم ابو محمد ، تا جایی که این بنده ی حقیر الله متعال اطلاع دارم دوباره شبکه جهانی کلمه متاسفانه دچار کمبود بودجه شده و فعلاً در ماهواره یاهست چند روز هست که دارم چک میکنم ولی هنوز قطع هست و اون فرکانس بر ماهواره هاتبرد نمیدونم الان فعال هست یا نه ، چون چند روزی هست که دیش ماهواره ای که بر روی هاتبرد نیز وصل کرده ام الان کمی از تنظیم رفته و به همین دلیل دقیق نمیدانم که شبکه جهانی کلمه بر ماهواره هاتبرد نیز به دلیل کمبود بودجه قطع شده یا نه و امیدوارم شبکه جهانی کلمه نیز هر چه زودتر دوباره بر ماهواره یاهست و هاتبرد و بر دیگر ماهواره های سراسر جهان با زبان های انگلیسی و فرانسوی و با همه ی زبان های دنیا نیز فعال بشه ( آمین یا رب العالمین ) - دوشنبه 08 دی 1404
    اسامه - سلام میخواستم ازتون تشکر کنم به خاطر برنامه های خوبتون یاحق
    پاسخ : علیکم السلام برادر ، ممنون که به وبلاگم سر زدی و امیدوارم همیشه موفق و سربلند باشید . - دوشنبه 08 دی 1404

دارو

در آخر روزهای اعتکاف به سر می بردیم . روزهایی بسیار زیبا ، به جز گریه و استغفار چیزی نمی شنیدی و جز انسان هایی که در حال رکوع و یا طواف بودند چیزی نمی دیدی . روزهایی بسیار باصفا و شب هایی آسمانی بود . از حرم خارج شدم و به آن ، نگاه خداحافظی افکندم . می خواستم چشمانم از دیدنش سیر شود و نفسم از چشمه اش سیراب گردد . خدا بهتر میداند شاید که آخرین اعتکافم باشد . خیابان ها خالی است . مگر بعضی از زایرانی که وسایلشان را جمع می کنند و بار برگشت را می بندند . بسیار دوست داشتم که به تک تک آن ها سلام کنم و آنان را در آغوش بگیرم . فراق سخت است و طعمش بسیار تلخ . بدون این که احساس کنم پاهایم مرا به محل اقامتم برد . وقتی به محل سکونت رسیدم به یاد آورم : فرزندم ، احمد چهار ساله ، گل زندگیم در بستر بیماری است . وارد شدم . – مادر احمد ! حال احمد چه طور است ؟ - تبش مثل قبل است . – ان شاء الله مشکلی نیست ، اگر به جده برسیم بیماریش از بین می رود . شاید به خاطر ازدحام جمعیت و گرمی هوا است . در جده ، او را نزد دکتر بردیم . – تبش زیاد است ، این دارو مریضی اش را از بین می برد . یک هفته گذشت و مثل گذشته حرارتش کم نشد . نزد پزشکی دیگر بردیم و بالاخره به متخصصین زیادی مراجعه کردیم . وضعش بسیار نگران کننده بود . پسرم جسدی بدون حرکت شده بود . مادر احمد آرام یافت و او را به بزرگترین بیمارستان برد . نتیجه ی آزمایش و معاینه بعد از دو روز دیگر . در موعد معین به بیمارستان رفتیم . مادرش با بی حالی راه می رود . پاهایش توان حمل آن را ندارد . نمی داند کجا قدم می نهد . به جلوی خودش می نگرد ، انگار از غیب می خواهد شفا بگیرد . با استغفار و تسبیح خودم را ثابت قدم ساختم . – دکتر ! نتیجه آزمایش چگونه بود ؟ - خیر است ان شاء الله ، این قضا و قدر خدایی است . پسرت احمد سرطان خون دارد . رنگ ها در جلوی چشمم مخلوط گشتند ، اشیا هم همین طور . بسیار سرگردان و حیران شدم . به مادر احمد تکیه زدم ، او از من قوی تر و صبورتر بود . دکتر ادامه داد : سلول سرطانی در بدن این طفل کوچک به سرعت انتشار پیدا می کند ، باید هر چه سریع تر درمان شود و برای مداوا او را به ریاض ببرید . او را از ادامه ی صحبت بازداشتیم ، به سرعت رفتیم و بیمارستان رسیدیم . گزارش پزشکی می گوید : سلول های سرطانی بیش تر و بیش تر می شود و درمان نیز به طول می انجامد ، باید گاهی خونش عوض گردد . سفر برای درمانی طولانی شروع شد . به جدّه برگشتیم . پسرم حالش بهتر است ، باری دیگر حیات به او بازگشت ، خورشید آرزوها در جان ما طلوع کرد . خود را بازیافتیم بعد از آن که از افکار مخرب خود را تهیدست کرده بودیم . اما متأسفانه بعد از آن ، باز تب و حرارت برگشت . برگه مرخصی گرفتم و به مسافرت رفتیم . در بیمارستان گزارش دادند که سلول های سر طانی بیش از گذشته است . امید زنده ماندن در او ضعیف شد . به هتل برگشتیم . طفل معصوم در رختخوابش به خواب رفته است . مادرش را بر زمین نشاندم که از ترس و پریشانی توانی نداشت و کابوس مرگ می دید . تنها ماندم ، مانند خوابیده ی بیدار و یا بیدار خوابیده . هوشیار نشدم مگر با ندای خدای جاویدی که ما را به خانه ای واحد فرا می خواند . وضو گرفتم ، همراه پایین ریختن آب ، گرفتاری و سختی های دیروز نیز پایین می آمد . در مسجد ، یکی از دوستانم را یافتم َ، در جدّه با او همسفر بودم امّا او به آن جا نقل مکان کرده بود . جذب صحبت شدیم . از حزن و اندوهم به او شکایت بردم . فردی بسیار آرام و با تدبیر بود . در آخر کلامم ، او با آرامش و سادگی گفت : چرا قرآن را تجربه نمی کنی ؟ آن جا استادی است که برای مردم امامت می دهد و بر آن ها قرآن را می خواند ، با قدرت خدا و به سبب آن چه که از آیات بر آن ها خوانده می شود ، مرض ها و دردهایشان شفا می یابد . در جلویش متحیر ایستادم . نزدیک بود چشمانم بیرون بیاید . چه می گویی ؟ به تو می گویم بزرگترین بیمارستان ها عاجز مانده اند و بهترین پزشکان موفق نشده اند ، تو می گویی امام مسجد ؟!  - سبحان الله ، أبو احمد مگر قول خدای عزّوجلّ را نشنیده ای که می فرماید : { وَ نُنَزَّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَ لَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إَلاَّ خَسَاراً } ( اسراء / 82 ) – بله ، بله . ولی سرطان .. سرطان خون .. سلّول های سرطانی . – سبحان الله ، سرطان بزرگ تر است یا الله ؟ أبو احمد آیا در کلام خدا شک می کنی ؟ - نه ، نه . استغفرالله العظیم . از مسجد خارج شدم و بسیار در فکر فرو رفتم . چشم به افق دوختم و به سپیده ی صبح روشن و رفتن شب تاریک می نگریستم ، به خود بشارت خیر دادم و آن را به فال نیک گرفتم . در صبح گاه ، فرزندم را برداشتم ، مثل جسدی است که حرکت ندارد ، انگار در سکرات و پایان حیات به سر می برد . مادرش سرش را بوسید . به نزد استاد رسیدیم ، او را از ماجرا با خبر ساختم . پیشانی احمد را گرفت و با ثبات خاصی تلاوت کرد . سبحان الله ، چه ارتباط محکمی با پرودگارش و کلام معبودش داشت . بعد از قرائت قرآن به من گفت : به مدت یک هفته ، هر روز بیا . إن شاء الله شفا حاصل می کند . هر روز او را به نزدش می بردم . فراخی سینه برایم مهیا شد و آرزوها در قلبم جان گرفت . سلامتی پسرم شروع شد و به او برگشت ، با طراوتی خاصّ از خواب برخاست همان طور که گنجشک بر می خیزد . هنوز هفت روز نگذشته بود که در شعف و شادی به سر می برد . در منزل جلوی دیدگان مادرش بازی می کرد . مادری که اکنون با شفا یافتن فرزند ، او نیز شفا گرفته بود . برای این که مطمئن تر شوم او را به بیمارستان بردم . سعادت ، صورتم را زعفرانی کرده بود . در نتیجه آزمایش به طور کامل اثری از سلّول های سرطانی نبود . سجده ی شکر به جای آوردم . پزشکان همه جمع شدند . از من پرسیدند : چه کسی او را درمان کرد . جواب دادم : صاحب و پروردگارم او را شفا داد .

منبع : کتاب تولدی جدید
تألیف : ابراهیم بن عبدالله الغامدی
ترجمه : فؤاد رسا

 



تاریخ ارسال پست: جمعه 26 بهمن 1397 ساعت: 04:08
می پسندم نمی پسندم

مطالب مرتبط

بخش نظرات این مطلب


ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید